الشيخ محمد هادي معرفة ( مترجم : نصيرى )
88
صيانة القرآن من التحريف ( تحريف ناپذيرى قرآن ) ( فارسى )
اينك نمونههايى از گواهى بزرگان اهل سنت در اين زمينه را از نظر مىگذرانيم : 1 . ابو الحسن على بن اسماعيل اشعرى ( رهبر اشاعره ) شيعه را كه خود او آنها را روافض ناميده است دو فرقه مىداند : 1 . دستهاى كه ظاهرگرايند ؛ اينان كسانىاند كه در انديشهشان نمىتوان عمقى جست و در زمينه تفكرات نظرى از توان لازم محرومند ، « 1 » اينان مىپندارند قرآن كاستى پذيرفته است و در رأى خود به پارهاى از روايات در اين زمينه استناد مىكنند كه نزد پژوهشگران محقق از بها و ارزشى برخوردار نيستند . اين دسته نظير همكيشان خود يعنى حشويه از اهل سنت به ظاهر اين گونه روايات دلخوش كردهاند . باوجوداين ، همين گروه با قوت تمام احتمال وقوع هرگونه افزايشى را در قرآن انكار نمودهاند و آن را به ضرورت شريعت جايز نمىشمارند ، به همين منوال ، هرگونه تبديل يا تغيير را در نص موجود قرآن مردود مىانگارند ؛ جز آنكه مىگويند از قرآن بسيار حذف شده است « 2 » و فقط امام قائم مىداند آن مقدار چقدر است . 2 . اما دسته دوم يعنى محققان و صاحبان انديشه و اجتهاد ، كسانى هستند كه اساس شريعت را بر پايههاى عقل و حكمت بنيان نهاده و مبانى عدل را محكم ساخته و مدعىاند جريان امامت مىبايست پس از پايان پذيرفتن دوره رسالت ، همچنان استمرار يابد ؛ اينان - در پى همين انديشيدن عقلانى - احتمال هرگونه تغيير يا تبديل يا نقصان يا فزونى و يا جابجايى را با تمام شدت انكار كرده و بر آن ، خط
--> ( 1 ) . اينان فرقهاى هستند كه از گروه محدثان شيعه ، در دوران اخير انشعاب يافتهاند و نام خود را اخبارى گذاشتهاند ؛ جزائرى چهره شاخص ايشان اين نام را در كتاب « منبع الحياة » ( ص 31 چاپ بغداد ) بر ايشان نهاده است . بارزترين شاخصه ايشان تحجر و قشرىگرى است . اينان مانند حشويه كه از حنابله - چنان كه قاضى عبد الجبار در شرح خود بر اصول پنجگانه معتزله ص 527 گفته است - سر برآوردهاند ، كتب خود را بىپروا از منقولات و داستانهاى بىاساس لبريز ساختهاند . ( 2 ) . نخستين كسى كه ادعاى سقوط بسيارى از آيات از قرآن را نمود عبد اللّه بن عمر بود ؛ چنان كه مىگفت : « مبادا كسى از شما مدعى باشد كه همه قرآن را دريافته است ؛ زيرا او چه مىداند كه همه قرآن كدام است ؟ » ( الاتقان ، ج 3 ، ص 72 ) ، شايد اين لغزش او در اثر گفتارى باشد كه از سوى پدرش القا شد كه مدعى بود دو سوم قرآن حذف شده است . ( الاتقان ، ج 1 ، ص 198 ) يا طبق نقل ابن شهاب مدعى بود كه با شهادت حافظان قرآن در جنگ يمامه مقدار زيادى از قرآن از دست رفته است ( منتخب كنز العمال ، حاشيه مسند ، ج 2 ، ص 50 ) ، بنابراين ادعاى از بين رفتن كثيرى از قرآن تهمتى است عليه شيعه كه بر تهمتزنندگان شايستهتر است .